
رنــج بردن از هر چـیـزی به خودی خود تلخ است و هنگامـی که آن را به تـنهایی بر دوش
میکشـیـم تـلخ تـرهم می شــود !
چه زشـت است تـنها لـذت بردن و چه زشـت تر است زیـبایـی را تـنها دیـدن !
و چه بدبخـتی آزار دهـنده ایست تـنها بــودن ، حتی در بـهشـت !
حتی معـتـقدم تـنهـایـی انسانـها، از تـنهایـی کویر هم ژرفـتر و غمگـین تر است ...
خوشبخت بودن برای همه آدمـها آرزوسـت ولی تـنها خوشبخـت بودن هـم، یـک خوشـبختـی
نیـمـه تمـام و زجــر آور است !
خـیلـی ها آرامش را در تـنهایی و خـلـوتـگـاه خـود جستجو میکنـنـد ولی شخصا به این باور
رسـیـده ام که تـنها آرام بودن هـم، بودنی به نیـمه است و این روزهـا بـیـشتـر از هر زمان
دیگری این بودن به نیـمه را، احساس میکنم ...
عـجـیـب است کـه هر چـقـدر تـنهاتـر بـشـوی و از تـنهایی خـود بیشتر در رنج باشی ،
بیشتر رشد میکنی ... !

