تبليغاتX
بیــاد آرزوهــایی که می میرندعاشقي جرم قشنگي است به انكارش مكوش بیــاد آرزوهــایی که می میرند

بیــاد آرزوهــایی که می میرند

عاشقانه

 
 
About Me

سلام دوستان عزیز..... من میلاد یاری هستم. این وبلاگ برای شما عاشقان عزیز است.امید وارم خوشتون بیاد..... راستی اگه نظری هم بدین بد نیست......اینم آیدیمه اگه خواستین اد کنینmilad_bamaram_n

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

سفارش قالب
میلاد یاری

 
 
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

 

اخرين لحظه ديدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

+ نوشته شده در  ساعت 11:59  توسط میلاد یاری  |   
 
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

 


گـــل مينا گــل مينا، اي گــل هميشـــه نازم


تـو مثه خـدا ميموني واسـه قلب پــــر نيازم


رو تنت تن پوش عشقه منو ميکشي هميشه


آرزومه مــال مــن شي نگو نه نــگو نميشه


تـــو غزل بانوي عشقي تو يه حس عاشقانه


شوق شب بـو ها رو داري وقت گفتن ترانه


تو همون ترانه هستي که هميشه مي سرودم


مثل رازقي قشنگي... اي تمـوم تار و پــودم


شبي اومدي به خوابم، واسه من ترانه خوندي


دستهـــاي منو گرفتي، منو تــا خدا رســوندي


اون نـگاه بي گناهت منو مهمــون خــدا کرد


آبــي چشمهاي نازت منو از خــودم جدا کرد


گـــل مينا گـــل مينـا، اي گـــل هميشه نازم


تـو مثه خــدا ميمونـي واســه قلب پـر نيازم


............................................


(شايان نجاتي)

+ نوشته شده در  ساعت 11:43  توسط میلاد یاری  |